نویسنده :
2rsa - ساعت ۸:٠۸ ب.ظ روز سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
صدام،
در نمی آد، ضعیفه، نمی رسه به اوجش...
هرکاری می کنم؛ نمی دونم چرا!
طلسم شده شاید...
شاید هم از نفسمه. کم میارم. بند میاد.
...
...آره!
می ترسم اشکهای یه مرد رو ببینم. نفسم از غصه ی مرد بند میاد.
...
نمی ذارم!
اشکهات کوه رو می ترسونه.
دل رو می لرزونه.
تا همین جاش بسه.
واسه شستن همه ی غصه هات،
بارون اشک من کافیه.
اصلا نمی خوام دیگه به اوجش برسم.
حتی خوندنش هم سخته...
تا همین جاش بسه.
" تو بخند..."
................................................................................................
پی نوشت: نمی تونم اوج آهنگ "مرد من" رو بخونم. صدام بهش نمی رسه.
نویسنده :
2rsa - ساعت ٩:٢٦ ق.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
بعضی وقتها تنها کاری که می شه کرد سکوته...
سکوت.
نویسنده :
2rsa - ساعت ٦:٥۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
و گر هر لحظه رنگی تازه گیری ،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از توست .
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست
به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
همی گفتند: -دل از عشق بر گیر !
که : نیرنگ است و افسون است و جادوست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب آلود ،
تنم را، به جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد ،
غمی شیرین دلم را می نوازد .
اگر مرگم به نامردی نگیرد ،
مرا مهر تو در دل جاودانی است.
و گر عمرم به نا کامی سر آید،
تو را دارم که مرگم زندگانی است.
نویسنده :
2rsa - ساعت ٦:٤٦ ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
چه تلخ است وقتی خواستن هایم با نبایدهایم در هم می آمیزند؛
چه سخت است
دیدار دوباره ی بایدها و نبایدهایم...
شایدها و نشایدهایم.
...
نه!
فقط نبایدهایم.
نشایدهایم...
... خواستن هایم اما.
...
چه زجری است صدای باران بیاید و نفهمی اشک است روی گونه هایت یا باران...
خدایا!
زجر است.
به جبروتت قسم دیوانه وار سخت است.
نگاهم کن!
تو خوب می دانی چه دردی است
با همه ی خویشتن در جنگ بودن...
نویسنده :
2rsa - ساعت ٦:٤٤ ب.ظ روز سهشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

شبهای یلدا نمی دونم چرا مثل بچه ها می شم!!!
تو این هوای سرد، دلم چیزای بچگونه می خواد...
...
دلم یه آغوش مهربون می خواد، که سرم رو بزارم رو سینه اش؛
دوتا دست گرم، که موهام رو ناز کنه؛
چند تا نفس و یه صدای آروم و..
بازهم مهربون؛
اونقدر تو گوشم لالایی بخونه تا خوابم ببره. ... لالایی...!
منم بی خوابی بزنه به سرم و شیطونی کنم...
...اون اما
... بخونه؛
ناز کنه؛
بخونه و باز هم بخونه...!
یلدا مبارک! 
